فرزانه طهرانی: این شادی اما بیشتر از یک خوشی پایدار به لذتی زودگذر و توخالی می ماند. وقتی ارزش بازار را با نرخ دلار که هر روز جهشی جدید و رکوردی تازه ثبت می کند؛ می سنجیم، واقعیتی تلخ، به کام سهامداران می نشیند و تبسم ناشی از رشد شاخصها را روی لبانشان می خشکاند.
واقعیت اینست که بازار کوچک شده. خیلی کوچک تر از بازاری که سال ۱۳۹۷ داشتیم. در سال ۱۳۹۷ یعنی حتی قبل از هجوم سهامداران واقعی به خیال به دست آوردن سودهای کلان در بازار تازه کشف شده شان، ارزش بازار ۳۳۰ میلیارد دلار بود. امروز ارزش بازار سرمایه حتی با رشدهای لذت آور اخیر برای عملکردنویسان، به زحمت به ۹۵ میلیارد دلار می رسد. ۷۱ درصد کوچک تر از بازاری که سال ۱۳۹۷ داشتیم.
روزی که صیدی بر صندلی ریاست سازمان بورس نشست شاخص به بالای ۲ میلیون و ۹۷ هزار واحد رسیده بود و امروز بعد از ۲ سال از شاخص هفت میلیون و ۸۰۳ هزار واحدی (۱۲ مهر ۱۴۰۵) صحبت می نماییم. اما این رشد درست مانند اندازه دارایی های ماست. سال ۱۴۰۳ هر یک هزار دلاری که داشتیم معادل ۵۹ میلیون تومان اسکناس ریالی بود و امروز یک هزار دلارمان شده ۲۷۰ میلیون تومان. دارایی مان از ۵۹ به ۱۷۰ میلیون تومان رسیده ولی ارزش حقیقی آن همانی ست که بود. در مورد بورس حتی وضعیت بدتر شده و ارزش حقیقی دارایی ها حفظ نشده. نرخ دلار در این ۲ سال به ۳.۵ برابر رسیده اما شاخص بورس ۲.۵ برابر یا ۲۷۱ درصد افزوده شده. یعنی رشد ۲۷۱ درصدی شاخص بورس در مقابل رشد ۳۵۷ درصدی نرخ ارز که از عقب ماندگی بورس حکایت دارد.
این مقایسه به مفهوم نسبت دادن جهش نرخ ارز به رییس سازمان بورس نیست. همانطور که کاهش ارزش ریال را نمی توان به مدیریت سازمان بورس نسبت داد، رشد اسمی شاخص هم به تنهایی نمی تواند معیار موفقیت مدیریت باشد. پس این چه شادی ای ست که امروز از مسئولان برای رشد شاخص می بینیم.
صیدی وعده بورس ۴۰۰ میلیارد دلاری داد میلاد قاسمی کارشناس بازار سرمایه در این رابطه اظهار داشت: «با وجود آن که شاخص بورس رشد قابل توجهی داشته اما ارزش دلاری این بازار، بدون رشد بوده و شاخص به هیچ عنوان بازدهی دلاری نداده است. شاید انتظار هم نمی رفت بازدهی دلاری داشته باشد اما حداقل باید در مقابل تورم خودرا هیج (کاهش ریسک نوسانات قیمت) می کرد. روزی که آقای صیدی به ریاست سازمان بورس انتخاب شد، وعده بورس ۴۰۰ میلیارد دلاری را داد اما امروز ارزش بازار ۱۰۰ میلیارد دلار است و با نرخ دلار امروز شاید به زیر ۹۵ میلیارد دلار هم رسیده باشد. معتقدم ارزش دلاری بازار باید خیلی بیش از این رقم باشد.»
او متذکر شد: «ارائه برنامه هایی برای جمع آوری پول از بازار و کاهش سفته بازی می توانست کمک نماید که حداقل تورم، خودرا در این دارایی ها نشان دهد نه کالاهای اساسی که ارتزاق اصلی مردم است. اما ارزندگی بازار به خوبی نشان داده نشده است. از مدیران بورس انتظار می رود برای ارتقا فرهنگ سهامداری که سبب ورود پول های واقعی به بازار می شود، سیاست گذاری داشته باشند. متاسفانه در ۲ سال قبل هیچ اقدامی را از آقای صیدی و تیم در رابطه با ایشان در مورد ایجاد این فرهنگ و افزایش ضریب نفوذ بورس ندیدیم. شما وقتی بازار مسکن را مورد بررسی قرار می دهید می بینید همواره متناسب با تورم، ارزش این بازار به روز شده در صورتیکه بورس از این قاعده پیروی نمی نماید. دلیل این مساله ضریب نفوذ بالای مسکن می باشد. عمده مردم با ملک درگیر هستند اما بازار سرمایه از این منظر شباهتی به بازار مسکن ندارد. در صورتیکه اگر ضریب نفوذ بورس هم بالا بود، در زمان جهش های قیمت ارز، ارزش دلاری این بازار هم تنظیم می شد. البته نباید نادیده گرفت که در دوره ایشان دو دوره جنگ و تعطیلی بازار را هم پشت سر گذاشتیم که روی عملکردها تاثیر داشته است.»
وضعیت وخیم تأمین مالی وقتی صیدی رییس سازمان بورس شد به درستی اشاره نمود که باید سهم تأمین مالی بازار سرمایه برای تولید تا ۵۰ درصد افزایش یابد. این یکی از وظایف ذاتی بورس است. بورس در رقابت با بازار پول یا همان شبکه بانکی همیشه دست پایین تری در تأمین مالی داشته و با فاصله زیاد عقب مانده. در ۲ سالی که صیدی مسئولیت رگولاتوری بازار سرمایه را برعهده داشت بر طبق وعده ها انتظار این بود؛ سهم بورس در تأمین مالی افزایش یابد اما اتفاق دیگری رقم خورد.
سهم بورس در تأمین مالی از ۱۳.۵ درصد در سال ۱۴۰۲ به ۹.۲ درصد در سال ۱۴۰۴ سقوط کرد. در سال ۱۴۰۲ مجموع تأمین مالی صورت گرفته از راه بانکها و بورس ۶ هزار و ۵۳۲ هزار میلیارد تومان بود که بورس با تأمین ۸۸۶ هزار میلیارد تومان از این رقم، سهم ۱۳.۵ درصدی داشت.
در سال ۱۴۰۳ مجموع رقم تأمین مالی از جانب هر دو بازار پول و سرمایه ۸ هزار و ۴۷۵ هزار میلیارد تومان عنوان شد که ۸۱۱ هزار میلیارد تومان از آن برعهده بازار سرمایه بوده که سهم این بازار را به ۹.۵ درصد رسانده است.
سال بعد یعنی سال ۱۴۰۴ این سهم کمتر هم شد و با تأمین مالی یک هزار و ۷۹ هزار میلیارد تومانی بازار سرمایه از مجموع ۱۱ هزار و ۶۵۷ هزار میلیارد تومان تأمین مالی صورت گرفته، سهم بورس به ۹.۲ درصد رسید.
بدین سان هرچند مجموع تأمین مالی صورت گرفته در سال ۱۴۰۲ نسبت به سال ۱۴۰۲ بیشتر از ۷۸ درصد رشد کرده و با وجود آن که تأمین مالی شبکه بانکی در طول این ۲ سال ۸۷ درصد بالا رفته و سهم بانکها در تأمین مالی از ۸۶.۵ درصد به ۹۰.۸ درصد رسیده اما بازار سرمایه تنها ۲۱ درصد افزایش تأمین مالی طی ۲ سال داشته که منتج به سقوط ۴.۳ واحد درصدی سهم بورس از تأمین مالی شده است. این درحالی ست که رسیدن به سهم ۵۰ درصدی در تأمین مالی جزو اهداف صیدی اعلام می شد. باآنکه این روند را هم نمی توان فقط نتیجه عملکرد سازمان بورس دانست. نرخ سود بانکی، ساختار تامین مالی ایران، سیاستهای بودجه ای و رفتار دولت نقش اساسی دارند. اما درست در همین نقطه است که چگونگی تعریف و به کارگیریابزارهای نوین، مقررات مناسب تر و روشهای تامین مالی رقابتی تر می تواندسهم بیشتری از اقتصاد بگیرد.
وعده اصلاح دامنه نوسان عملی نشد فردین آقابزرگی کارشناس بازار سرمایه توضیح داد: «یکی از معیارهای اندازه گیری شاخص کل بورس است اما صرفاً از راه اندازه گیری و مقایسه شاخص کل نمی توانیم به این نتیجه برسیم که فضای حاکم بر بازار سرمایه مطلوب است و ماحصل سیاست گذاری ها مورد انتظار بوده یاخیر. برای یک تحلیل دقیق، فاکتورهای مختلف هم زمان مورد ارزیابی قرار می گیرد. یکی از وظایف ارکان بورس هم اینست که فاکتورهای مختلف را تعیین کنند. مانند شاخص هم وزن یا شاخص شناورآزاد و… اما این شاخصها به تنهایی نشان دهنده شرایط بازار نیست. جهت بررسی همه جانبه بازار، می توانیم ورود و خروج پول های حقیقی، تعداد نمادهای مثبت و منفی، میانگین حجم معاملات و پارامترهای دیگر را کنار هم قرار دهیم تا شکل شفاف تر و مناسب تری را برای تحلیل داشته باشیم. بر این اساس این که فقط حجم ریالی بازار را همانطور که آقای صیدی به آن اشاره می کردند ملاک قرار دهیم، نمی تواند گویای واقعیت باشد. میزان تأمین مالی در کنار افزایش اندازه بازار و ایجاد و تنوع ابزارهای مالی همچون اهداف تعریف شده در بخش مدیریتی ست که در دوره های مختلف مدیریت مورد توجه مدیران بوده است.»
به قول او امروز به اقتضای شرایط که شاید جنگ هم یکی از عوامل بیرونی موثر بر آن باشد؛ هدف افزایش دلاری بازار محقق نشده است. هرچقدر نرخ دلار افزایش پیدا کند، ارزش بازار سرمایه ما کاسته می شود. چنانکه دیدیم از ۳۳۰ میلیارد دلار در سال ۱۳۹۷ امروز به کمتر از ۹۵ میلیارد دلار رسیدیم. بدین سبب به رغم این که ارزش ریالی بازار شامل بورس، فرابورس و.. از ۱۵ هزار همت به بیش از ۲۵ هزار همت رسیده ولی ارزش دلاری این بازار کاسته شده است. سهم تأمین مالی هم همچون فاکتورهای تعیین کننده عملکرد است. در هر صورت بازار پول رقیب نام آشنا و قدیمی بازار سرمایه است و همواره بیشتر مورد توجه بوده است. بنابراین این مساله قدیمی که تأمین مالی از راه بازار سرمایه باید جای خودرا به بازار پول بدهد همیشه جزو اهداف بوده است. یکی از ماموریت های آقای صیدی، تنوع در راه های تأمین مالی بوده، که در این راه روشهای مختلفی اجرا شد. به بیانی دیگر هرچند میزان تأمین مالی قابل توجه نیست اما روشهای تأمین مالی در مقایسه با گذشته که عموما از راه اوراق بدهی صورت می گرفته، متنوع تر شده است.
آقابزرگی عنوان کرد: «نکته دیگری که آقای صیدی بعنوان هدف در اوایل کار اعلام می کردند، اصلاح و حذف دامنه نوسان و برداشتن مبنا بود که تا امروز اقدامی دراین خصوص مشاهده نکرده ایم. زمانی که ایشان صندلی مدیریت در سازمان بورس را در اختیار گرفتند محدوده نوسان همانند امروز بود. ایشان اعتقاد داشتند باید این دامنه نوسان تغییر کند اما تا امروز با هر توجیهی همچون جنگ، انجام نشده و در مجموع بخش عمده ای از اهداف اعلامی از جانب ایشان و سایر مدیران مرتبط در حوزه تا امروز محقق نشده است.»
چه برنامه ای برای ممانعت از مهاجرت پول اجرا شد عدم تعریف ابزار مالی نوین می تواند خود به ریسک بزرگ تبدیل گردد. اگرسرمایه گذار ابزار مؤثر برای پوشش ریسک نداشته باشد، به بازار دیگریمهاجرت می کند. اگر بنگاه نتواند از بازار سرمایه با هزینه و سرعت مناسبتامین مالی کند، به بانک بازمی گردد. اگر دارایی هایی مانند طلا، کالا، انرژی، پروژه و مطالبات نتوانند به ابزارهای مالی عمیق تبدیل شوند، منابعمالی خارج از بازار رسمی می مانند و اگر ریزساختار بازار در زمان شوکباعث تشکیل صف و افت نقدشوندگی شود، پاسخ پایدار نمی تواند صرفاًمحدودکردن بیشتر معاملات باشد.
حالا جای این پرسش وجود دارد که طی دو سال قبل چه تعداد ابزار یابازار جدید بوجود آمده تا رفتار سرمایه گذار یا شیوه تامین مالی بنگاه ها راواقعاً تغییر داده باشد؟ هرچند در ماه های اخیر ابزارهایی مانند صندوق هایارزی به بازار اضافه شده و طبق وعده صیدی اوراق سلف ارزی هم آماده شده اما آیا مقیاس و سرعت تحول به اندازه ای بوده که بر بازاری با مشکلات چندده ساله موثر باشد؟
وقتی صحبت از بازطراحی معماری بازار و اصلاح زیرساختی می شود منظور طرح هایی مشابه سامانه جدید معاملات است. یا در بازارهای کالایی منظور توسعه زنجیره ای از ابزارها همچون گواهی سپرده کالایی، قراردادهای آتی، اختیار معامله، صندوق های کالایی، سلف موازی استاندارد و ابزارهای تامین مالی مبتنی بر کالاست که پیش تر این ابزارها برای کالاهای مختلف مثل پسته، زعفران و زیره به کار گرفته شد. آن زمان حامد سلطانی نژاد مدیرعامل وقت بورس کالا در ارتباط با توسعه این بازارها گفته بود که با تغییر روش معاملات از گواهی سپرده تا قرارداد آینده و اختیار معامله توسعه بازار مشتقه محصولات کشاورزی ازتوسعه پیدا می کند. اتفاقی که برای ابزارهای تامین مالی صنایع پتروشیمی و سایر تولیدکنندگان هم افتاد.
بدین سبب هرچند در دوره صیدی برخی اقدامات جدید صورت پذیرفت اما هنوز سرعت تغییر ریزساختار، توسعه مشتقات، ایجاد بازارهای عمیق جدید و تبدیل بورس به رقیب جدی تر شبکه بانکی در تامین مالی بنگاه ها مانند دوره هایی که بطور نمونه ذکر شد، نیست.
از طرفی بخشی از مشکلات بازار به عوامل بیرونی و ساختار اقتصاد کلان بازمی گردد. چگونگی طراحی مدلها در رویارویی با جهش های ارزی و حفظ پایداری معاملات در دوره های بحران ناشی از تحمیل اثرات جنگ و تحریم، دیدی کلان تر و دانشی جامع تر از یک دانش صرف مالی نیاز دارد. پیش تر هم سابقه حضور چنین مدیرانی را داشتیم. محمدحسین رحمتی با وجود تحصیل در رشته اقتصاد در دانشگاه تگزاس در آستین آمریکا اما در مقاطعی مبادرت به بازطراحی بازارها و سیاست گذاری در این عرصه کرده بود که نتایج موفقی داشت.
نقد عملکرد بورس به این معنا نیست که همه مشکلات بازار سرمایه محصولتصمیمات رییس سازمان بورس اند. اما همین ملاحظات یک سؤال سیاستیجدی به وجود می آورد. این که ماموریت اصلی مدیر بازار سرمایه چیست؟ بازطراحی بازار، ساخت ابزارهای جدید و افزایش سریع سهم بازار سرمایهاز تامین مالی باید چه اولویتی در سیاست های او داشته باشد؟
منبع: خط رند ۹۱۲









Leave a Reply